| خانه | آرشيو | پست الکترونيک |
|
پاداش تنهایی چیزی ست جز ...................... تنهایی.
گریه کن معصوم بی پناه گریه کن تا اشک بر گونه های سردت جاری شود گونه هایی که یک دقیقه پیش با بوسه مادر گرم بود و اکنون در یخ بندان شهر بخاطر نبود تنها یادگار خانواده و تنها پناهت حتی کسی نیست که گریه ات را بند بیاورد جسد بی جان مادر رمقی برای در آغوش کشیدن فرزندی که از شدت استرس لبها و بدنش می لرزد و زخمی بر روی دستش دارد ندارد یتیمی ات مبارک کودک مسلمان
توی قاب خیس این پنجره ها عکسی از جمعه غمگین میبینم چه سیاهه به تنش رخت عزا تو چشاش ابرای سنگین میبینم داره از ابر سیاه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه نفسم در نمییاد جمعه ها سر نمیییاد کاش می بستم چشامو این ازم بر نمییاد عمر جمعه به 1000 سال می رسه جمعه ها غم دیگه بیداد میکنه آدم از دست خودش خسته میشه با لبای بسته فریاد می زنه داره از ابر سیاه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه جمعه وقت رفتنه موسم دل کندنه خنجر از پشت می زنه اون که همراه منه کاش می بستم چشامو این ازم بر نمییاد
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 15:42 |
به یاد ماندنی ترین ها
گنجیشکک اشی مشی لب بوم ما نشین
بارون می یاد خیس میشی برف می یاد گوله میشی
واسه بیرون نیومدنت از شکم مادرت باورت میشه
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 2:37 |
no war no war no war no war no war no war no war
تمومه حرفایی که نگفتی مي خوان كه زودتر از پا بيفتي" همه لحظه ها كه ساكت نشستي منتظرن تا ببينن شكستي" اون همه كتاب كنج اون خونه پر حرفاي مفت و ارزونه اين همه جواب واسه يك سوال كــــــــــي از دل تنـــــــــــــــگ تو مي دونـــــــــــــــه ؟ كــــــــــي از دل تنـــــــــــــــگ تو مي دونـــــــــــــــه ؟ كــــــــــي از دل تنـــــــــــــــگ تو مي دونـــــــــــــــه ؟
چشاتو باز كن اينجا دنياست بهشت يه جايي دور از اينجاست جهان سراسر ظلم و سهم انسان هر دم مشمول رحم اينهمه لباس اينهمه نقاب تو هيچي نيستي بجز گل و اب ا گر يه عمر كه تو بيداري ؟ يه لحظـــــــــــه فقط كنـــــــــــــار م بخـــــــــــواب يه لحظـــــــــــه فقط كنـــــــــــــار م بخـــــــــــواب يه لحظـــــــــــه فقط كنـــــــــــــار م بخـــــــــــواب
" كتاب سفيد كتاب سياه چي مي دونن از جنگ مه و ماه؟ خوش اومدي به تمدن پوچتمدن بومياي زود خوش" خوش اومدي به تمدن مرگ" تمدن ساقه هاي بي برگ" تمدن ترس" تمدن شــــــــــك" كهــــــــنه ترين افـــــــــترا بـشـــــــــــر " خوش اومدي نوزاد كتابي بيدار شو رفيق يه عمر خوابي
وقتي قلب من و تو شب روي نيمكتا مي خوابن وقتي ناگفتــــــــه ها هر سال شرط قيمــــــــت كتابن ؟ وقتي با يك بغض پر از حرف شب كنار شب مي خوابي داره دير مي شه لعنتـــــــــــي تو خودت يك جين كتابي داره دير مي شه لعنتـــــــــــــــــــــــــــــــــــي...... ........................................................................................................................................ شايد ســــــــــــــلام يعني : خــــــــداحافــــــــــــظ براي هميشه, وديداري نه چندان نزديك د ر باغي بي درخت" بي گل " بی پونه sahar.......~~~........sahar.......~~~.......sahar.......~~~.......sahar.......~~~.......sahar.......~~~.......sahar.......~~~.......sahar.......~~~.......sahar
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 16:11 |
از رو نوشته ها هر طور شده میگم --همه این نوشته هارو بخونین چون که .....هر طور شده ميگم
اهای ایهاالناس پس حیاء خورشید خانوم کجاست؟
بگویید چادرش را به سر بکشد
كوچه پس كوچه هاي شهر را نگاهي مي اندازيم و نتيجه ميگيريم نبا يد عقلمان را كف دستمان بگذاريم
ميشه گفت يه چشمه ازاينكه ميگن عقل ما ادماي مخصوصا اين مرز عزيز به چشممونه رو توي اين يــــــــــــــك مثـــــــــــــــــال ......... چند وقت پيش تو دانشگاه يكي از نمايشگاههايي كه بچه ها زدن مربوط مي شد به مساله حجاب وقتي يه سر زدم به قسمت نظر خواهي دانشجوها چشمتون روز بد نبينه دفتر پر بود از حرفاي ركيك و فحش و نا سزا عجب جبهه ای گرفته بودن كه البته من اصلا تاييدشون نميكنم فقط مثالي بود نسبت به حساسيت جوناي ما در اين مورد خلاصه بعد از اين نمايشگاه نوبت رسيد به نمايشگاه جنگ و جبهه و شهدا كه ايندفعه بر عكس قضيه قبلي دفتر نظر خواهي پر بود از حرفاي قشنگ ميهن پرستي و يه دست مريضاد خستگي در كن از بچه هايي كه زحمت كشيدن حتي خود منم يكي از شعرهاي خودمو كه در اين رابطه بود نوشتم فرق اين دو نمايشگاه تو چي بود ؟نمايشگاه حجاب پر بود از نصيحت و حرفايي كه انگار اين آقايون شيخ گرامي بهش اضافه كردن اسلامياي متعصب جاهل كه هممونو جهنمي كردن بحث دل پاك نبود فقط گفته شد ظاهر ظاهر ظاهر اما نمايشگاه جبهه و جنگ پر بود از غرور ملي كه نیاز به توضيح و نصيحت نداشت و قابل درك بود يه درك قلبي _ من هيچ وقت نميگم چادريا بدن و يا اقايوني كه فرق كج دارن و يقه پيرهنشون داره خفشون ميكنه بدتر يا تيپ سوسوليارو و موهاي اتو كشيده رو تاييدنمي كنمو بگم اينا يقينا خوبن ادما هم خوبشون رو دارن هم بدشونو پوشش ملاك نيست به هيچ وجه/ فقط تو تموم اين حرفا خواستم بگم ايهالناس عقلتونو به چشمتون نگيريد كه باعث شه اينقدر نسبت به مساله چادر و حجاب موضع گيري بي حد و حساب شه. من ازبين بد و بدتر انتخابم بد اين نظر من بود حالا خوبه يا كه بد
..سحر.. |+| رقص قلم در خون توسط سحر در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:28 |
.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟
گفتگویی پر از چراهای جنجالی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاید جا دارد بگویم جوانان ما انقدر در محدودیت به سر برده اند که با ذره ای ازادی کاذب ظرفیتشان لبریز می شود. و اما چرای من .. محدودیت؟ یا بی ظرفیتی جوانان ما؟ و اما چرای انها..چرا نمیگذارند؟چرا نمیتوانیم؟چرا باید همیشه ترسید؟چرا نباید راحت بود؟چرا بهای دوست داشتنمان به قیمت از دست دادن ارامش و ابرویمان است؟اینجا مملکت نیست قفس است. چرا باید نیروهای مثلا امنیتی را به چشم عزرائیل دید پس دوست کجاست؟چرا باید همیشه فرار کرد؟ ؟چرا؟چرا؟چرا ؟ باز هم چرای من ..محدودیت ؟ یا بی ظرفیتی جوانان ما ؟ و اما جواب ...........................................................؟
و اما جواب با توجه به این نکته که قصه این نیمکت همچنان ادامه دارد اینها نباشند یارانی دیگر ......
راستی گفتن این نکته ضروریست که من نظری بیان نکردم .
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 2:22 |
سال نو .... تفکرات و افکار برتر.........درود هموطن
................................س.ا.ل.ن.و...........م.ب.ا.ر.ک.............................
بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی .....بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی ياس جانماز ترمه مادربزرگ..... با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول.. وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد .. بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه....شوق یک خیز بلند از روی بغچه های نون
برق کفش جفت شده تو گنجه ها....با اینا زمستون سر میکنم..با اینا خستگیمو در میکنم
.عشق يك ستاره ساختن با دو لك .....ترس نا تموم گذاشتن جريمه هاي عيد مدرسه
بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب.. بوي باغچه ..بوي حوض.. عطر خوب نسرین
شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن ..بوي جوي لاجوردي ..هوس يه ابتني با اينا زمستونو سر ميكنم با اينا خستگيمو در ميكنم ............................................................ سپاس و درود بر دوستان عزیزم که همیشه هم یارم بودند و با حضورشون به وبلاگم روح دادند ....همیشه سبز باشیدحتی از بهار هم سبزتر.......... ............................................................ راستی کنج دعاهای پاکتون.. سر سفره زلال عیدتون.. از یاد نبرید مارو..و از یاد نبرید
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 1:13 |
غروري زيبا در تاريخ كشورم . . . تاريخ سرزمين اريايی ام
...................................................................................................
.................................................................................................. غروري زيبا در تاريخ كشورم. تاريخ سرزمين اريايي ام .تنها به اين تاريخ دلخوشم و مغرور. سربلندتر از هميشه اريايي وار فرياد مي زنم كشورم در انتظار كوروشي ست كه روزي متولد خواهد شد براي كشورم مي مانم . كشور زبان بسته معصومم. من سحر ........... |+| رقص قلم در خون توسط سحر در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 22:54 |
and nothing else matters . . . .
بسیار نزدیک هر اندازه که دور so close ho matter how far بیش از این از دل برون نمی اید couldnt be much more from the heart دلگرمی جاودان از انچه هستیم forever trusting who we are و دیگر اهمیت ندارد and nothing else matters
........................ ....................... ................... هرگز خود را بدین سو نگشودم never opened myself this way زندگی از ان ماست که بزیئیم به شیوه خودمان life is ours we live it our wayو همه ان حرفهایی که بازگو نمی کنیم all these words i dont just و دیگر اهمیت ندارد and nothing else matters
........................ ............................ ........................ دلگرمی از انچه بد نباشیم در تو می یابم trust i seek and i find in you
هر روز برای ما چیزی تازه every day for us something new گشودن ذهن برای دیدگاههای جدید open my mind for a different view
............................ ......................... ........................ هرگز ارزش قائل نشدند برای انچه می کنند never cared for what they do
هرگز ارزش قائل نشدند برای انچه می دانند never cared for what they know هرگز ارزش قائل نشدند براي بازيهايي كه مي كردندnever cared for games they
هرگز ارزش قائل نشدند برای انچه می گویند never cared for what they sayاما من می دانم but i know |+| رقص قلم در خون توسط سحر در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 2:19 |
ازادگی در ذهن و افکارمان جاریست(نترسیم)
۱ درود بر حسینی که نشان داد در خون می توان روئید
۲ ازاده مرد بودن را باید از اهلش جوئید
۳ تقلید اینجا جایز است
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 15:13 |
...هديه زيباي دوست...
آن شیخ که خوش ظاهر و لبخند به لب بود ....... اصلاحطلب بود
وانکس که فریبـــــــا و ریاکار و جلب بود ....... اصلاحطلب بود آنکس که به دانشکدهها وعدهی خوش داد؛ ....... دستور بکش داد! وانکس که سر وعدهاش از بیخ عرب بود ....... اصلاحطلب بود آن شخص که مرثیهی جلاد اوین خواند ......... این بود، همین خواند! وان شخص که از هر دو فروهر به غضب بود ....... اصلاحطلب بود میگفت که تعقیب کند هرچه که جانیست ......... گفتند تبانیست! مالیده شدن را خودش البته سبب بود ....... اصلاحطلب بود میگفت سر شب ز تسامح، ز تساهل ......... وز صبر و تحمل فرمانده زندان اوین، آخرشب بود! ....... اصلاحطلب بود دیدم که عبای تن او تور سفید است! ....... این مکر جدید است انگار که دعوت به شب عیش و طرب بود! ....... اصلاحطلب بود معقول از آن پیش که آید سر قدرت .......... میداشت مروت گویند که اهل نظر و اهل ادب بود ....... اصلاحطلب بود خوش میپلکد باز درین گوشه و آن سو ........ احسنت به این رو البته از آخوند سماجت نه عجب بود ....... اصلاحطلب بود حقا که فرآوردهی او مرد مشنگیست ...... (تشبیه قشنگی ست:) او نخل و در این رابطه ........ رطب بود ....... اصلاحطلب بود |+| رقص قلم در خون توسط سحر در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 17:5 |
اندیشه های زنده به گور
.............................................................................. قبل از اعدام .............................................................................. خون مامی شکفد بر برف اسفندی.
خون مامی شکفد بر لاله
خون ماپیرهن کارگران.
خون ما پیرهن دهقانان
خون ماپیرهن سربازان
خون ما پیرهن خاک ماست... نم نم باران، با خون ما
شهر آزادی را
می سازد....
نم نم باران،با خون ما
شهرفرداها را
می سازد. خسرو گلسرخی
............................................................... این وطن هرگز برای من وطن نبود ..............................................................................
بگذارید این وطن دوباره وطن شود بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود. بگذارید پیشاهنگ دشت شود و در آنجا که آزاد است منزلگاهی بجوید. (این وطن هرگز برای من وطن نبود) بگذارید این وطن رویایی باشد که رویا پروران در رویای داشتند.ـ بگذارید سرزمین بزرگ و پر توان عشق شود سرزمینی که در آن نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسبابچینی کنند تا هر انسانی را ،آن که برتر از اوست از پا در آورد (این وطن هرگز برای من وطن نبود) آه،بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را با تاج گل ساختگی وطن پرستی نمی آرایند. اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده گی آزاد است و برابری در هوایی است که استنشاق می کنیم. (در این ((سرزمین آزادگان)) برای من هرگز نه برابری در کار بوده است نه آزادی.) لنگستون هیوز .............................................................. ..........درد همراه همیشگی ............
..............................................................
لازمه ی انسانیت رنج بردن است درد کشیدن است
انسان بي درد،جماد است گياه است
دانستن خود درديست كه هرچه بيشتر باشد، رنج بردن نيز بيشتراست
و بزرگي هر انساني به ميزان دردهاي متعالي است كه در سينه دارد.
دردهايي كه مرز ما بين انسانيت و حيوانيت است
و نوشتن نيز خود يك گريز گاه است
و شايد يك مسكن و البته نه يك التيام بخش.
نوشتن تنها،مسكن دردهاي انسانيت است
و نبايد از آن انتظارالتيام اين درد را داشت
چرا كه خاصيت اين درد التيام يافتن نيست
كه اگراين درد التيام يابد انسانيت به اتمام ميرسد
مگر نه اينست كه اين درد،درد انسانيت است
آيا كسي هست كه بخواهد انسانيت خويش را التيام دهد!!
اين درد، در تابوت نيز انسان را همراهي مي كند.
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 14:23 |
....گل درد......
گل لاله گل لاله نجابت از تو می باره بمیرم ساقه تو کی چید که رنجیدی چنین باره؟
گل لاله گل ساده گل سنگین و افتاده تو دشت خشک و بی بارون تورو میبینم اواره
ای گل ساقه شکسته !ای پریشون !درد تو درد منه نداره درمون اگه ابر اسمون بر تو بخیله کاشکی از چشمای من بباره بارون گل درد رنجتو با تنم یکی کن تن من فدای تو ای گل دل خون
گل لاله رفته از یاد تن تو باغچه ی خونه و گلدون های ایوون بشکنه دستی که تو صحرا تورو کاشت جای تو تو گلدونه نه تو بیابون بس که تنهایی کشیدی برگه هات رو به زواله فصل تنهایی گذشته برای ما گل لاله
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 16:1 |
گذری بر هوای "نیما" شاعر سیاسی ایران زمین"یادش گرامی"
شعر ناقوس از جمله شعرهای بلند اجتماعی نیما است که زمینه عاطفی ان را امید به بهبود اوضاع سیاسی و اجتماعی رقم زده است شعر دارای مقدمه ای است که در ان "بانگ دلکش ناقوس" که در خلوت سحر طنین انداز شده است توصیف شده است بعد از این مقدمه شعر و ۱۲ بند ادامه می یابد که هر بند با طنین اوای ناقوس"دینگ دانگ"اغاز می شود.شعر ناقوس یکی از خوش بینانه ترین شعرهای نیما است که در بهمن ۱۳۲۴ پیش بینی می کرده است . شعر خروس می خواند یکی دیگر از شعرهای حاکی امید نیما است شعر با "بانگ خروس "اغاز می شود که بشارت از فرا رسیدن صبح روشنایی است این شعر ۲ سال پس از ناقوس سروده شده است . "بانگ خروس" تجسم امید نیما به بهبود و تحول اوضاع اجتماعی است بانگ خروس همچنین بسیار صمیمانه تر و واقعی تر و مناسب تر از "بانگ ناقوس " در شرایط اقلیمی و فرهنگی ماست .شعر خروس می خواند همچنین انتهایی خوش و سرشار از امید دارد . از بانگ خروس دل و هوش گشاده می شود و مرغ چون زندانی شب چون گور تنگ و تاریک" از قفس می جهد و باز این سوال تکرار می شود که در این حال در بیابان و راه دور و دراز چه کسی مانده و خسته است؟ این سوال در این وضع موقعیت خاص بیشتر معنی انکار و ترغیب دارد یعنی نباید کسی خسته و مانده و نا امید باشد وقتی که بانگ خروس بر خاسته و صبح دمیده است : قوقولی قوقو "گشاده شد دل و هوش صبح امد و خروس می خواند همچون زندانی شب چون گور مرغ از تنگی قفسی جسته است در بیابان و راه دور و دراز کیست کو مانده ؟ کیست کو خسته است؟
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 و ساعت 12:18 |
همدلی با تو ای دوست "ای هم رزم" ای دانشجو "ای ایران
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه بن بست.
یار دبستانی من با من و همراه منی چوب الف بر سر ما بغض من و اه منی حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه ترکه بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما دشت بی فرهنگی ما هرز تموم علفاش خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای ادماش دست من و تو باید این پرده هارو پاره کنه کی می تونه جز من و تو درد مارو چاره کنه؟
گر بدین زیست باید پاک من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود "چون کوه یادگاری جاودانه برتر از بی بقای خاک.
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 15:37 |
ای مرز پر گهر
امدیم با صدایی ناشناس , زمین باکره بود
و نام حماسه ها و همه چیز با زاویه ای تنگ در خط دیدمان _ کودکی _زمین کرت بست و اتش خرمن شد "و شمشیر به زهر اب دیده در کف دشمن " امروز انقدر ایستاده ایم که صدای رویش را زیر پای خویش احساس کنیم "بودن دیگر است و شدن دگر"
گذشته از گذشته گان است و اینده از ان ماست مادام که از ان ماست نگه اش داریم و افکارمان را نه به روی ازار گذشته بلکه به روی کمکی که در اینده می توانیم بنمائیم متمرکز کنیم دوست من ایران دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی |+| رقص قلم در خون توسط سحر در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 13:35 |
قلبهای نا ارام
سر اومد زمستون " شکفته بهارون گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون کوهها" لاله زاران " لاله ها بیدارن تو کوهها دارن گل گل گل افتابو میکارن لبش خنده نور " دلش شعله شور صداش چشمه و یادش اهوی جنگل دور توی کوهستون "دلش بیداره تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه ش یه جنگل ستاره داره
تقدیم به قلبهای کوچکی که اهداف بزرگی را در خود
می پرورانند و عاشقانه انها را می ستایند تا لحظه موعود .
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 0:32 |
یاد یاران
باران بارید ....... باران سپیده را شست و چشمان تو روشن شد پنجره ها "چراغ ها و دستان دلمه بسته ای بر شب سکوت باد را بار زد و تو قلبت هنوز سپید بود برف "گل یخ" تابستان و موهایت می لرزید و ابروهای باریکت و صدای اَِژیرها به سکسکه افتاد تا پوستم کشیده شد و نوزادی تو را ابستن بود باران............ باران سپید سرخ با گونه های سرما زده . به یاد انان که با شجاعت انچه را حقیقت بود گفتندو برای همیشه در اذهان باقی خواهند ماند. خسرو گلسرخی دکتر شریعتی دکتر بهشتی سیاوش کسرایی نصرت رحمانی احمد شاملو ......... |+| رقص قلم در خون توسط سحر در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 11:39 |
قاصدک
قاصدک! هان چه خبر اوردی؟ از کجا وز که خبر اوردی؟ خوش خبر باشی اما! اما! گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه زیاری نه زدیار و دیاری - باری برو انجا که بود چشمی و گوشی با کس برو انجا که تو را منتظرند قاصدک! در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب. قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید: که دروغی تو دروغ که فریبی تو فریب. قاصدک! هان ولی ... اخر .... ا ی وای! راستی ایا رفتی با باد؟ با توام کجا رفتی؟ ای ... راستی ایا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟! در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز؟قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند. |+| رقص قلم در خون توسط سحر در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 11:43 |
باید می گذاشتند ازاد بودن را فریاد بکشیم.
وقتی که شعله های ظلم غنچه های لبان تو را سوخت چشمان سرد من درهای کور و فروبسته ی شبستان عتیق درد بود
باید می گذاشتند خاکستر فریادمان را بر همه جا بپاشیم باید می گذاشتند غنچه های قلبمان را بر شاخه های انگشت عشقی بزرگتر بشکوفانیم باید می گذاشتند سرمای انده من اتش سوزان لبان تو را فرونشاند تا چشمان شعله وار تو قندیل خاموش شبستان مرا برافروزد. |+| رقص قلم در خون توسط سحر در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 1:49 |
عدالت
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 2:26 |
وطن یعنی................
ستاره ها اعدامیان ظلمت به خاک اگر چه می ریزند سحر دوباره بر می خیزند بخوان که دوباره بخواند این قبیله قربانی گل سرود شکستن را بگو که به خون بسراید این عشیره زندانی حرف اخر رستن را با دژخیمان اگر شکنجه اگر بند است و شلاق و خنجر اگر مسلسل و انگشتر با ما تبار فدایی با ما غرور رهایی به نام اهن و گندم اینک ترانه ازادی اینک سرودن مردم امروز ما امروز فریاد روز بزرگ میعاد بگو که دوباره می خوانم با تمامی یارانم گل سرود شکستن را بگو که به خون می سرایم با دل و جانم حرف اخر رستن را بگو به ایران بگو به ایران |+| رقص قلم در خون توسط سحر در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 2:16 |
یک با یک برابر نیست.
معلم پای تخته داد می زد و صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان ولی اخر کلاسی ها ..... از میان جمع شاگردان یکی برخاست همیشه یک نفر باید به پا خیزد سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت ... ... معلم فریاد زد : اری و او با پوزخندی گفت :اگر یک فرد انسان واحد یک بود ان که زر و زور به دامن داشت بالا بود و انکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر داشت پایین بود ... اگر یک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر و رو می شد حال می پرسیم اگر یک با یک برابر بود نان و مال مفتخوران از کجا می امد ؟ چه کسی دیوار چین ها را بنا می کرد ؟ اگر یک با یک برابر بود پس انکه پشتش زیر بار فقر خم می شد یا که زیر ضربت شلاق له می شد ؟.................... معلم ناله اسا گفت: بچه ها در جزوه های خود بنویسید که |+| رقص قلم در خون توسط سحر در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 13:36 |
بهاي نان،به قيمت جان است. .دانشگاهش ،ستاره باران است. جاي روشنفکرانش ، زندان است. هر که فرياد بزند ،از کافران است. سکوت نشانه مسلمان است. شرکت در راهپيمايي بزرگترين نشانه ايمان است.انچه روز به روز ارزان ميشود جان انسان است
جان انسان است جان انسان است جان انسان است |+| رقص قلم در خون توسط سحر در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 0:40 |
آزادی بی بها نیست
ازادی
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 0:13 |
امید من فردای ازادی انتظارت را می کشد
عناصر در هم امیخته وزندگی در مرگ سکنی گزیده است اگر تو نبودی دیگر رویای من با تو گرم نبود اگر مرا یقین نمی بود که تو جوانی بی باک زاده خواهی شد اگر انتظار تو نبود بر ساحل فرو می افتادم همچون بمبی یاوه که به هدف نخورده است.
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 23:53 |
انسانیت فراموش شده
لو لا انتظارک لا نهرت علی الشاطی ء مثل قذیفه فارقه لم تصب هدفها ....
|+| رقص قلم در خون توسط سحر در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 23:25 |
مظلومان در بند
(وتذهب لتشری خبزا و قد فقدت اسنانک و تذهب لتتسول ماء فتعود مشنوقا با معانک) می روی نان بخری چون باز می گردی چون باز می گردی چون با سیبی باز می گردی و به ساحل می روی تا تنفس رایگان را بخاطر اوری در ریه ات ترکشی ست ............ |+| رقص قلم در خون توسط سحر در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 23:9 |
|
صدایی در مرداب و به قولی پيغام مدیر
![]() سلام من سحر 21 سال دارم دانشجوی ادبیات خوب دیگه اینم من _ به امید ازادی واقعی _
ای خداوندا به علمای ما مسئولیت به اقائم ما علم به دینداران ما دین به مومنان ما روشنایی به روشنفکران ما ایمان به متعصبین ما فهم به فهمیدگان ما تعصب به زنان ما شعور به مردان ما شرف به پیران ما اگاهی به جوانان ما اصالت به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده به خفتگان ما بیداری به بیداران ما اراده به نشستگان ما قیام به خاموشان ما فریاد به نویسندگان ما تعهد به هنرمندان ما صبر به شاعران ما شعور به محققان ما هدف به مبلغان ما حقیقت به حسودان ما شفا به خودبینان ما انصاف به فحاشان ما ادب به فرقه های ما وحدت به مردم ما خود اگاهی و به همه ی ملت ما همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش .... امین منوي اصلي
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها اعتراض های پيشين
بهمن 1387مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 پيوندهای روزانه
مرکز دانلودآرشيو پيوندها هم رزمان
ازادی بی بها نیست.زندانی شماره هیچ. دیونه های بانمک (مهندس هادی) ازادی(مجید میرزائی) زندگی زیباست**مهدی تابش** روزگار بی رحم (علی و امیر) شق القمر (مطیعیان) روشن خاموش (خودم) خزان دل **راحیل** پروانه ها می نویسند علی طناز ترسا ارباب متروکه ها **مهدی** یه جور نتیجه گیری نیما** نیما و دنیای موسیقی متال** علی (همه چیز درباره عجرم) فهیمه زنده باد ازادی زنده باد تنفس**هلما** محفل کوروش 2 (خشایار) زیبای مشرق زمین(پارسا) سکوت(سایه) به هیچکس اعتماد نکن(مایکل ) دخترک سیاوش مجله تی (مهدی و سعید) تنهایی بی حد و مرز (سحر) نیوشا و میثم ......سر به هوای تو....... بهترنین دانلودها(اشکان) شیراز ولنتاین (نواک) فقر مردانگی (ویدا) بارون نسترن (بارون) ایران/ المان/ نژاد برتر (رضا کرامت) سیاست ایران(الف) ديوانه اي در حسرت عشق(شهاب) افکار و عقاید شهید دکتر علی شریعتی اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش..(حسن و سوده) جمعه بازار (حامد) اينترنت و دنياي ان (ايليا) دوست داشتن از عشق برتر است(مهدی جعفري) متن های عاشقانه همراه اس ام اس (نازنین ) همه چیز و هیچ چیز**یه بابایی ** عشق دروغين(رضا) نوشته های مهدی جباری *๑๑*•.¸¸.•**دلنوشته بیصدا** •.¸¸.•*๑ ๑*(سينا) دیگه دیدنم محــــــــــــــاله (رضا) خورشید هدایت(سر دبير) بسوي 8 مارس(ستم به زن موقوف! سرکوب زنان ممنوع! زنده باد آزادی زن!) جمعه بازار(حامد) ::::::شعرهاي ممنوعه من:::::: اوشنر دختر بارونی ::: اوا::: ** پرواز ** cry of silence......ramin .::داستان های کوتاه فارسی::. *(و می کشد خدائــــــــــی که کشته نمی شود!!!!!!!)* عکسها وشعر های خوب و جالب و زیبا (رويا) خاطره نویسان(علي سعيدي) اقليما(وبنوشهاي كبري مولايي) پرشين پرتو(حسين) مدیریت حلقه مفقوده (رسول بيگدلي) لبخند عشق " بهترین عکس های دنیا"(مهدي) من كيستم؟ ما كيستيم؟...نواده كوروش ... *•. .•* *•. سیب سرخ .•* *•. .•* ایستگاه صلواتی جان من سنگدلي دل به تو دادن غلط است(علیرضا) اوج اسمان (پرستو ) در انتظار تو قر و قاطی(عسل) .•* *•. بچه های آسمانی.•* *•. دیگر مهم نیست(محمد) انجمن ديوانه ها (ايمان) .: تک ستاره ی نیلی :.(نيما) شب نوشته ها(بامداد) ღஜ♥ღدر انتــــــــظار تـــــــوღஜ♥ღ قالب هاي حرفه اي وبلاگ ابزار وب فارسي فروشگاه اينترنتي 30دي امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By SAJJADSOFT |