جنگ دفاع ازادی
|
|
|
قلبهای نا ارام سر اومد زمستون " شکفته بهارون گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون کوهها" لاله زاران " لاله ها بیدارن تو کوهها دارن گل گل گل افتابو میکارن لبش خنده نور " دلش شعله شور صداش چشمه و یادش اهوی جنگل دور توی کوهستون "دلش بیداره تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه ش یه جنگل ستاره داره
تقدیم به قلبهای کوچکی که اهداف بزرگی را در خود
می پرورانند و عاشقانه انها را می ستایند تا لحظه موعود .
نوشته شده توسط سحر | لینک ثابت |
یاد یاران باران بارید ....... باران سپیده را شست و چشمان تو روشن شد پنجره ها "چراغ ها و دستان دلمه بسته ای بر شب سکوت باد را بار زد و تو قلبت هنوز سپید بود برف "گل یخ" تابستان و موهایت می لرزید و ابروهای باریکت و صدای اَِژیرها به سکسکه افتاد تا پوستم کشیده شد و نوزادی تو را ابستن بود باران............ باران سپید سرخ با گونه های سرما زده . به یاد انان که با شجاعت انچه را حقیقت بود گفتندو برای همیشه در اذهان باقی خواهند ماند. خسرو گلسرخی دکتر شریعتی دکتر بهشتی سیاوش کسرایی نصرت رحمانی احمد شاملو ......... نوشته شده توسط سحر | لینک ثابت |
قاصدک قاصدک! هان چه خبر اوردی؟ از کجا وز که خبر اوردی؟ خوش خبر باشی اما! اما! گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه زیاری نه زدیار و دیاری - باری برو انجا که بود چشمی و گوشی با کس برو انجا که تو را منتظرند قاصدک! در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب. قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید: که دروغی تو دروغ که فریبی تو فریب. قاصدک! هان ولی ... اخر .... ا ی وای! راستی ایا رفتی با باد؟ با توام کجا رفتی؟ ای ... راستی ایا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟! در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز؟قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند. نوشته شده توسط سحر | لینک ثابت |
باید می گذاشتند ازاد بودن را فریاد بکشیم. وقتی که شعله های ظلم غنچه های لبان تو را سوخت چشمان سرد من درهای کور و فروبسته ی شبستان عتیق درد بود
باید می گذاشتند خاکستر فریادمان را بر همه جا بپاشیم باید می گذاشتند غنچه های قلبمان را بر شاخه های انگشت عشقی بزرگتر بشکوفانیم باید می گذاشتند سرمای انده من اتش سوزان لبان تو را فرونشاند تا چشمان شعله وار تو قندیل خاموش شبستان مرا برافروزد. نوشته شده توسط سحر | لینک ثابت |
وطن یعنی................ ستاره ها اعدامیان ظلمت به خاک اگر چه می ریزند سحر دوباره بر می خیزند بخوان که دوباره بخواند این قبیله قربانی گل سرود شکستن را بگو که به خون بسراید این عشیره زندانی حرف اخر رستن را با دژخیمان اگر شکنجه اگر بند است و شلاق و خنجر اگر مسلسل و انگشتر با ما تبار فدایی با ما غرور رهایی به نام اهن و گندم اینک ترانه ازادی اینک سرودن مردم امروز ما امروز فریاد روز بزرگ میعاد بگو که دوباره می خوانم با تمامی یارانم گل سرود شکستن را بگو که به خون می سرایم با دل و جانم حرف اخر رستن را بگو به ایران بگو به ایران نوشته شده توسط سحر | لینک ثابت |
|
پیغام مدیر
![]() سلام من سحر 21 سال دارم دانشجوی ادبیات خوب دیگه اینم من _ به امید ازادی واقعی _
ای خداوندا به علمای ما مسئولیت به اقائم ما علم به دینداران ما دین به مومنان ما روشنایی به روشنفکران ما ایمان به متعصبین ما فهم به فهمیدگان ما تعصب به زنان ما شعور به مردان ما شرف به پیران ما اگاهی به جوانان ما اصالت به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده به خفتگان ما بیداری به بیداران ما اراده به نشستگان ما قیام به خاموشان ما فریاد به نویسندگان ما تعهد به هنرمندان ما صبر به شاعران ما شعور به محققان ما هدف به مبلغان ما حقیقت به حسودان ما شفا به خودبینان ما انصاف به فحاشان ما ادب به فرقه های ما وحدت به مردم ما خود اگاهی و به همه ی ملت ما همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش .... امین جستجو در گوگل
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >DaRiUsH KaMaNi