پاداش تنهایی چیزی ست جز ...................... تنهایی.

گریه کن معصوم بی پناه
گریه کن تا اشک بر گونه های سردت جاری شود
گونه هایی که یک دقیقه پیش با بوسه مادر گرم بود
و اکنون در یخ بندان شهر بخاطر نبود تنها یادگار خانواده
و تنها پناهت حتی کسی نیست که گریه ات را
بند بیاورد جسد بی جان مادر رمقی برای در آغوش کشیدن
فرزندی که از شدت استرس لبها و بدنش می لرزد و
زخمی بر روی دستش دارد ندارد
یتیمی ات مبارک کودک مسلمان
سحر


توی قاب خیس این پنجره ها عکسی از جمعه غمگین میبینم
چه سیاهه به تنش رخت عزا تو چشاش ابرای سنگین میبینم
داره از ابر سیاه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه
نفسم در نمییاد جمعه ها سر نمیییاد کاش می بستم چشامو این ازم بر نمییاد
عمر جمعه به 1000 سال می رسه جمعه ها غم دیگه بیداد میکنه آدم از دست خودش خسته میشه
با لبای بسته فریاد می زنه
داره از ابر سیاه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه
جمعه وقت رفتنه موسم دل کندنه خنجر از پشت می زنه اون که همراه منه
کاش می بستم چشامو این ازم بر نمییاد

سحر
|
+| رقص قلم در خون توسط سحر در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 15:42 |